عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
601
زبدة التواريخ ( فارسى )
[ جلد چهارم ] [ دنباله وقايع سال 818 هجرى ] چون لشكرها به يكديگر ملحق شد ، متوجه جانب شيراز شدند : خبر شد به شيراز كآمد سپاه * از آن بيش كاندر بيابان گياه از وصول اين خبر اميرزاده بايقرا در مضيق تفكر و طريق تحير فرومانده سپاه غم و اندوه بر صحن سينهء او استيلا يافت و انديشههاى ثابتقدم كه دفعپذير نبود ، در ساحت ضمير او جاى گرفت . فاما به طريق تجلدى خود را مىداشت و با وجود عجز دم اصرار و استكبار مىزد و با اصحاب و اعوان خود مىگفت : اين فوجى است از عساكر حضرت سلطنت شعارى كه بدين طرف نامزد فرموده و ايشان آوازه رسيدن رايات همايون به جهت تخويف « 1 » ما درمىاندازند . چون امير و اميرزاده اعظم ابراهيم سلطان بهادر و اميرزاده رستم و امير جلال الدين فيروز شاه با عساكر منصور برسيدند ، اميرزاده بايقرا چهار ديوار حصار را ملجاء و گريزگاه و مأمن و پناه ساخت . [ بيت ] صبح تيغت چو از نيام بتافت * آفتاب آسمان حصار گرفت و از اين طرف رايات همايون در نهم شعبان به [ ظاهر ] قم نزول فرمود و در چهاردهم بلدهء كاشان محل و مقام اردوى اعلى گشت و در بيست و يكم دار الامان اصفهان مضارب خيام « 2 » و مراكز اعلام شد . روز ديگر نوكر امير و اميرزاده سعادتمند ارجمند ابراهيم سلطان بهادر ( 1 ) خلد ملكه از شيراز برسيد ( 2 ) و خبر رسانيد كه اميرزاده بايقرا در شيراز نشسته است . به ورود اين خبر ( 3 ) ، عزايم پادشاهانه كه همنشين فتح و ظفر و قرين قضا و قدر است ، از مواضع دشت مهيار « 3 » بر عزيمت ( 4 ) ايلغار به جانب شيراز در حركت آمد و پاى
--> ( 1 ) . ت : ندارد . ( 2 ) . م و ل : رسيد . ( 3 ) . ت : ورود خبر آن . ( 4 ) . ت : عقب . ( 1 ) تخويف : ترسانيدن كسى را ( نفيسى ) . ( 2 ) مضارب خيام : جاى زدن خيمهها . ( 3 ) مهيار : دهى است از دهستان بخش حومه شهرستان شهرضا و در سر راه اصفهان به شيراز است . ( لطف الله هنرفر گنجينه آثار تاريخى اصفهان ص 326 ) تيمور در دهم -